محمد مفيد مستوفى بافقى
302
جامع مفيدى ( فارسى )
يزد را به نور حضور منور فرمود و پس از يك ماه به قريهء تفت در « باغچهء مخدوم » كه به يمن همت عالىنهمتش عمارت يافته بود رحل اقامت گسترد و به موجب استدعاى علما آغاز درس و افاده نموده پرتو انوار ضمير دانش پذيرش بر صفحات احوال طلبه تافت . در كتاب « سلم السموات » كه از جملهء مؤلفات شيخ ابو القاسم ولد شيخ ابو حامد كازرانى ( كذا ) است مرقوم و مسطور گشته كه حضرت اشرف العلما مولانا شرف الدين على يزدى صاحب « ظفرنامه » و جناب خواجه صاين الدين محمد تركه اصفهانى شارح « فصوص الحكم » بعد از تحصيل علوم رغبت تمام به مشاهدهء درويش صاحبحال و ولى صاحبكمال داشتند . چنان مصلحت ديدند كه در جست و جوى اين معنى مسافرت نمايند با كتب و مؤونات بسيار متوجه بغداد شدند و در مدرسه نزول نمودند و به طريق طلب گرد محلات و كوچههاى بغداد گشتند . [ 239 ب ] به در خانهاى رسيدند كه دو درويش در آنجا نشسته بودند . از حال ايشان پرسيدند . گفتند ما را پيريست ، در اين خانه ساكن است و ما در خدمت او بر اين در مجاوريم . استدعاى ملاقات پير نمودند و بعد از صحبت التماس رفاقت و همراهى او كردند . وى گفت طريقهء ما ترك است و شما را كتب و متعلقات بسيار هست . ايشان به مدرسه آمدند و جملهء كتب و مؤونات سفر بر طلبهء علوم و مستحقين ايثار كردند و به خدمت درويش بازگشتند و مدتها با درويش مسافرت كردند و احتمال رياضات نمودند . اصلا فتح البابى كه منظور ايشان بود دست نداد و چيزى از مشاهدهء كرامات و خارق عادات اتفاق نيفتاد . از صحبت پير جدا شدند و به مصر رفتند . شنيدند كه درويشى صاحبحال مدتيست كه از خلق منقطع گشته و در بالاخانهء خانقاهى منزويست . بر خانقاه رفتند و مدتى مجاور شدند . اتفاق صحبت نيفتاد ، تا آنكه آن درويش وفات يافت . ناچار عزيمت مراجعت نمودند . چون به تبريز رسيدند شنيدند كه زنى مجذوبه از غيب خبر مىدهد و خلقى برو گرد آمدهاند . ايشان نيز آنجا رفتند . آن زن از خصايص سفر و اسامى ايشان خبر داد و گفت سبب آنكه درويش ثانى با شما خلطه ننمود [ 240 الف ] بىوفايى بود كه با درويش